مرا ببوس

پژمانی جون سلامقلبماچ

دیشب باز ناراحت شدیم و بدتر از اون با ناراحتی خوابیدیم...

کاش که میشد من ناراحت نشم یا اینکه تو بدونی ناراحتیم خیلی ساده تر از اون چیزی که زیاد بینمون اتفاق میفته قابل حله ...خیال باطل

منم مثل تو خسته میشم گاهی، ولی از دلم نمیاد که بهت بگم ... آخه همیشه وقتی تو این حرف رو میزنی من کلی افسرده و ناامید میشم ... واسه همین هیچ وقت نمی خوام طوری باهات حرف بزنم که تو هم اون حس رو داشته باشی ...قلب

می دونی پژمانی، راجع به درک متقابل حق با تو ه ، گاهی احساس می کنم اصلا درکم نمی کنی و اصلا نمی تونم درکت کنم ... گاهی از خودم می پرسم : واقعا تو مغز این مردا که یکیش شوهری خودمه، چی میگذره؟؟ ولی نمی فهمم... شاید این زن بودن من و مرد بود تو مانعش میه ... به نظرت خدا واقعا چرا همچین کاری کرده؟؟ چرا دو تا دنیای متفاوت  و کنار هم گذاشته که با م به آرامش برسن، این تفاوت که کار و سخت می کنه ... واقعا خدا به چی فکر میکنه؟؟ دنیا چرا اینقدر عجیبه؟؟ من چرا اینقدر عجیبم؟؟ مغزم درد میکنه به خدا ...آخ

الانم فکر کنم منتظر زنگ من بودی که خوابت نبرده و من اینجا منتظر زنگ تو ، آخه هفته پش یه عااااااااالمه تماس عاشقانه باهام گرفتی 5 شنبه ای و لی من و خوشحال کردیقلب ... وقتی دیدم زنگ نزدی گفتم حتما رفتی و خوابت برده از خستگی و دیگه نزنگیدم بهت ... ولی فکر کنم تو ناراحت شدی ناراحت... حالا من چه کنم؟؟؟سوال

الان بهت sms میزنم چشمک

کاش ناراحت نشده باشی عزیزمناراحت

من واقعا دوست دارم ، واقعاااااااااا ، باور کن ...ماچقلببغل

/ 1 نظر / 6 بازدید
پژمان

سلام عزيز دلم تويه يه مطلب جديد به اين پستت پاسخ مي دم. فقط خلاصه بگم كه خيلي دوست دارم الهاميم[ماچ][قلب][لبخند][چشمک]