من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

خوب من، می خوامت، آرزومه بیام تو خوابت

عزیزم، بخندیم، بشم محو صورت ماهت

دوست دارم، بمیرم، اما اون اشکات و نبینم

بردی تو، دیگه قلب من، می خوام اون دستات و بگیرم

عشق من باش، جون من باش، نذار این یه روز این دل و تنهاش

ای دیوونه، دوست دارم، نمی تونم از تو چشم بردارم

... 

عشق من، با تو شادم، آخه تو نمیری از یادم

روزی که، تو رو دیدم، دلم و به دل تو دادم

حالا من، می دونم، بی تو یه لحظه نمی تونم

تا دنیا باشه پابرجا، به پای عشقت می میونم

عشق من باش، جون من باش، نذار این یه روز این دل و تنهاش

ای دیوونه، دوست دارم، نمی تونم از تو چشم بردارم

... 

برای داشتن تو حتی واسه یه لحظه

جونم و زندگیم و بدم بازم می ارزه، دلم می لرزه

عشق من باش، جون من باش، نذار این یه روز این دل و تنهاش

ای دیوونه، دوست دارم، نمی تونم از تو چشم بردارم

عشق من باش، جون من باش نذار، این یه روز این دل و تنهاش

ای دیوونه، دوست دارم، نمی تونم از تو چشم بردارم

سلام عزیزم ، این آهنگ عشق من باش بهنام صفوی رو که می شنوم اگه بهش فکر کنم یاد قدیما می افتم، یاد دوره آشناییمون، اولین با تو ماشین تو شنیده بودمش، با خودم میگفتم : یعنی اینا حرفای دل این پسره است؟؟ و می گفتم کاش باشه چشمک وقتی این آهنگ و می شنیدم  رقصم می رفت و تو ماشین به روی خودم نمی آوردم ! آخه خیلی خانم بودم من نیشخند آخی ... چه روزایی بودا، نازی ... احساس می کنم خیلی خوب و مقدس بود، خاطراتش که همیشه تو ذهنم می مونه و میشه عاشقانه های من، عاشقانه های من با پژمان جونمقلب

دوستت دارم بهترینم قلبماچقلب

بازم که ماموریتی عشقم ، ایشالله فردا سلامت بر می گردی پیشم و دوباره با دستای گرمت نازم می کنی خیال باطل

آخ که چقدر دلم برات تنگ شد آقایی من بغل

+ نوشته شده در  ۱۳٩۱/۸/۱٠ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر