من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

سلام

سلام عزیز دلم الهاممبغل

خیلی وقته می خوام تو وبلاگمون مطلب بزارم اما نمیدونم چی بزارم

یه احساسی داشتم که قابل بیان نبود یا شاید بیانش سخت بود

می دونی الهامی همش احساس میکنم یه چیزی تو زندگیمون کمه و نمیدونستم دقیقا چیه. تا اینکه این شعر رو که زیاد هم دیدیم به چشمم خورد و فکر کردم که خودشه

به نظرم واقعا جای عشق الهی تو زندگیمون بد جوری خالیه و اصلا خیلی وقتا موضوعی تو زندگیمون پیش نمیاد که یادی از خدا بکنیم. اصلا چه دلیلی داره که من یا تو کم حوصله یا بی حوصله بشیم. واقعا که الا بذکر الله تطمئن القلوب....

با شناختی که از تو دارم مطمئنم و اصلا شک ندارم که میتونیم تو این زمینه خیلی خیلی پیشرفت کنیم ان شا’ الله

عاشقانه دوستت دارم بهترین همسر دنیا الهامم

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

 

چشم دل باز کن که جان بینی  
آنچه نادیدنی است آن بینی 
گر به اقلیم عشق روی آری  
همه آفاق گلستان بینی 
بر همه اهل آن زمین به مراد  
گردش دور آسمان بینی 
آنچه بینی دلت همان خواهد  
وانچه خواهد دلت همان بینی 
بی‌سر و پا گدای آن جا را  
سر به ملک جهان گران بینی 
هم در آن پا برهنه قومی را  
پای بر فرق فرقدان بینی 
هم در آن سر برهنه جمعی را  
بر سر از عرش سایبان بینی 
گاه وجد و سماع هر یک را  
بر دو کون آستین‌فشان بینی 
دل هر ذره را که بشکافی  
آفتابیش در میان بینی 
هرچه داری اگر به عشق دهی  
کافرم گر جوی زیان بینی 
جان گدازی اگر به آتش عشق  
عشق را کیمیای جان بینی 
از مضیق جهات درگذری  
وسعت ملک لامکان بینی 
آنچه نشنیده گوش آن شنوی  
وانچه نادیده چشم آن بینی 
تا به جایی رساندت که یکی  
از جهان و جهانیان بینی 
با یکی عشق ورز از دل و جان  
تا به عین‌الیقین عیان بینی 
که یکی هست و هیچ نیست
جز او   وحده لااله الاهو 
"هاتف اصفهانی"

 

+ نوشته شده در  ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ  توسط پژمان  رهگذر