من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

داشتم به اینکه روز تولد حضرت علی که شده روز پدر و به عبارتی روز مرد ، چه هدیه ای به مرد محبوبم پژمان بدم فکر میکردم، با خودم گفتم یه جستجویی تو اینترنت داشته باشم ببینم ، شاید ایده خوبی به ذهنم رسید... تو صفحات چشمم به وبلاگی خورد که یه آقایی ایجاد کرده بود که توی اونجا خاطرت و نکات مهم زندگیش با همسرش رو توی اون نوشته بود، زندگی دو تا آدم بسیار معتقد و پایبند. وبلاگ جالب و مهربانانه ای بود و برام جالب بود که آقاهه می نوشت ... هرچند شاید اینجور نوشتن ها به روحیه آدم ها برگرده ... با تمام احساس خوبی که نوشته ها می دادند خودش هم نوشته بود که زندگی ما هم در کنار همه خوبی ها مشکلات و ناراحتی هایی داره که من ازشون نمی نویسم! ولی خوانندگان این وبلاگ زندگی ما رو کلبه خوشبختی تصور نکنن ... 

آره خوب راست میگه این آقا ، واقعا تو زندگی همه مسائل پیش میاد و من هم با این نظر موافقم که بهتره راجع بهشون ننوشت ... این وبلاگ رو که می خوندم یه لحظه به وبلاگ خودمون فکر کردم و تازه یادم افتاد یک سال داره از عمرش میگذره ... آخه عمر این وبلاگ به اندازه عمر ازدواج ماست ، با اینکه این مدت زیاد گفتیم: اِ ، چه زود یه سال گذشت ... ولی انگار اینبار خیلی این یه سال به نظرم زیاد اومد ... یکساااال پر تلاطم ...

احساس می کنم یه گمشده دارم، رهایی، باید سعی ام رو بکنم ... باید ...

این روزها پژمان زیاد نمیاد این طرفا، یعنی نمی تونه، اینترنت دم دستش نیست، دوست داشتم پژمان هم بیشتر بنویسه ولی خوب روحیه متفاوت تری داره، یعنی مثل من اینقدر اهل نوشتن نیست، هر چند نوشته های من هم پختگی کامل رو ندارن، یه طوری دارم حرف میزنم که انگار خودم چی می نویسم نیشخند

در هر صورت من عاشق پاکی وجودش و مهربونیشم و بنویسه و ننویسه دوستش دارم که هیچ، عاشقشم قلب

خداجونم کمکمون کن رها باشیم فرشته

یا خود خودت 

راستی هنوز نمی دونم روز مرد واسه همسری چی بگیرم ... چشم

+ نوشته شده در  ۱۳٩۱/٢/۳۱ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ  توسط الهام  رهگذر