من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

اون روز که داشتم فایل های لپتاپم و مرتب می کردم ، چشمم خورد به نوشته های گذشته ام، قدیما تو yahoo360 می نوشتم. یادش بخیر، خیلی دوستش داشتم ...

وقتی خوندمشون احساس کردم که قدیم ترها من چقدر فکر می کردم، چقدر دغدغه هایی غیر از دغدغه روزمرگی داشتم، چقدر فلسفه می بافتم، و گاهی چقدر بزرگ می اندیشیدم ... و مهم تر اینکه همیشه فکر می کردم که باید اینطور باشم و بزرگ فکر کنم و زیاد...

ولی حالا بر من چه شده؟ یا نمی دونم چه رفته؟؟ که من اینگونه از عالم تفکر به دور افتاده ام ؟؟ هر چه نگریستم دیدم هر آنچه می گویم از تفکراتم، هم، مربوط به همان دوره هاست، گویی در این روزها هیچ نمی اندیشم و هیچ بر من افزون نگشته !!! وای بر من !!! وای بر من که درگیر روزمرگی شدم و هر آنچه برایم اهمیت داشت در پس پرده رفته و در هاله ای از ابهام و گرد و غبار قرار گرفته و رو به امحاء می رود !

باور کن بعضی از نوشته ها رو باور نمی کردم خودم نوشتم! یعنی اینقدر دور شدم از خودم؟؟ بعد از اینکه خوندمشون یادم اومد که اون موقع، واقعا چقدر فراتر فکر می کردم، یادم افتاد همون موقع آدم هایی بودن که می گفتن آفرین ... ولی کم کم ... کم کم راهم رو اشتباه رفتم، کم کم با تفکرات و تصورات و تخیلات و احساسات اشتباه از اون موقع خودم فاصله گرفتم و بعد که تفکراتم و تصوراتم و تخیلاتم و احساساتم را سامان دادم و درستشون کردم ، فراموش کردم به اون گذشته خوب برگردم! به همین راحتی ... واقعا به همین راحتی آدم ها تغییر می کنن! به همین آرومی، که بعد از گذشت 6 سال دیگه نوشته های خودشون رو هم باور نداشته باشن که خودشون نوشتن و بگن یعنی من اینقدر فکرم رو به پیشرفت بود؟؟؟

واااااااااااااااااااای ی ی

خدایااااااااااا

واقعا حالت کپ بهم دسته داده از این همه تغییر، از خودم شاکی شدم که شعارها رو حفظ کردم ولی روشم دیگه به اون شعارهام نزدیک نیست ... عجب ... واقعا عجبا از این اتفاقات ... ولی فهمیدم چقدر خوبه نوشتن ، چقدر خوبه به جا گذاشتن چیزهایی که ممکنه روزی از ذهنمون پاک شن، ولی چون نوشته شدن، حداقل امیدی برای به یاد آوردنشون هست ...

به هر آنچه می خواهید بیاندیشید و هر آنچه می اندیشید را بر کاغذ آورید ... فقط یادتان باشد خوب بیندیشید و خوب بنویسید که این نوشته ها یادگاری خواهد بود از شما

یکی از آیات کوچمولوی خدا : الهام

+ نوشته شده در  ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر