من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

این روزا روزای جمع و جور کردن خونست و سرمون شلوغ، ایشالله این جمعه وسایل و می بریم و می چینیمو اوضاع یکمی بهتر میشه، البته هنوز خریدامون تموم نشده  ولی خوب دیگه اینطوریه دیگه  ... در این مواقع آدم می فهمه یه خونه چقدر وسیله می خوادلبخند

تو این کارا و خستگی هاش یکم هر دومون حساس شدیم و من بیشتر ، خیلی زود ناراحت میشم و به قول پژمان حالمون گرفته میشه ، ولی باید سعی کنیم این اتفاقا کمتر بیفته، اخه این  روزا، روزایی که داریم میریم به سمت با هم بودن و عاشق بودن. به قول پژمان ما هیچ مشکلی با هم نداریما ولی این ناراحتیای بی ادب اوقاتمون هی تلخ می کنن سر انواع و اقسام چیزها ، و جالبترین بخشش اینه که اگه من غصه دار باشم پژمانی غصه دار میشه، اگه اون غصه دار باشه، من و این باعث میشه تو لوپ هم بیفتیم ...چشم ... نکنه یه وقت ریبوت بشیم نیشخند

شایدم چشممون زدن خواهر !!! دیدن با هم پرفکتیم حسودیشون شده چشم کردن بی ادبا ابرو

خلاصه ما همین طور تو این اوضاع نابسامان قیمت ها که البته همیشه همین طور بوده ... خرج می کنیم و پیش میریم. خدا رو شکر وضع دو تامون قابل قبوله وگرنه خیلی اعصاب خوردی داشتیم. خدایا شکرت. طفلک پژمان دیروز از بس این پولا قلپ قلپ خرج شدن، یهو که مانده حسابش و چک کرد فک کرد پولش و از حسابش خالی کردن ... امان از دست این ... که هر چه می کشیم از اوست ... نیشخند... اگه گفتی کی رو میگم؟؟ زبان

می گم خدایااااا جونی ی ی ی ی ی، خوب کمکمون کن زود زود ناراحت نشیم دیگه، کمک کن از این هدیه عشقی که جلومون گذاشتی نهایت لذت و ببریم دیگه ، دستت درد نکنه که ماچ

خلاصه اینکه باید سعی کنیم با خوشحالی نیرومون و چند برابر کنیم و با شور و شوق ادامه بدیم  و کارامون و پیش ببریم که دراز است ره مقصد و ما حالا حالا ها نو سفریم ، آخه کوچمولوییم خوف مژه

جمعه پیش رفته بودیم هفت تیر فرش بگیریم که تصادف کردیم ... سر تقاطع کوبیدیم به یه پژو  و کلی داغونش کردیم. صاحباش اینقدر آدم های خوبی بودن که به قول پژمان باعث شدن با 4 ساعت علافی پژمان خیلی خسته نشه ... با اینکه ما مقصر بودیم و ماشینشون واقعا خراب شده بود با روی خوششون خنده رو به لب پژمان آوردن ، آخه وقتی متصادف شدیم خیلی خیلی ناراحت و عصبی شده بود عزیز دلم ... می دونی، دوست دارم مثل اونا رها باشم و گیر ویر الکی ندم ، باید سعیم رو بکنم ... مژه... به قول خودم من هی می گفتم بیا زندگی رو سخت نگیریم حالا خیلی وقتا خودم سختش می گیرم ، می بینی چرخ روزگار رو ؟؟آخ

خدایا خیلی دوست دارم ، من و ببخش اگه گاهی ناشکری می کنم، من و ببخش که گاهی فراموش می کنم چه چیزهایی به من دادی، خدایا بازم مثل همیشه دعا می کنم که به غر غرای من توجهی نکنی و هر چی که صلاحم هست رو جلوی پام بذاری، البته دعای من چند ماهی تغییر کرده و میگم هرچی صلاحمون هست رو جلوی پامون بذاری ... قلب... فرقش که معلومه نه؟؟

پژمانیم چشم براهتما ، پس کجایی که که که ؟؟ ماچ

این دماغم نمیدونم چرا درد می کنه ... فک کنم از تو داره جوش در میاره ... اووووووووف ... نکنه دماغم داره چاق میشه ... شایدم ، کی میدونه ؟؟؟ چه ربطی داشت؟؟؟ م م م م ، ربطش خود من بودم دیگه ...نیشخند ... نه؟؟

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر