من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

میدونی دارم به چی فکر میکنم؟؟ به اینکه کاش رسم و اینا ما رو مجبور نمی کردن، آره دقیقا همون حرفی که تو میزنی... داشتم فکر می کردم اگه اینطور بود من عروسیم ساختار مهمونام کلی عوض می شدن ، به قول تو خیلی از این آدما اونقدری مهم نیستن که من بخوام به خاطر حضورشون سنگی به سینه بزنم و سینه چاک کنم، ولی مسئله اون دید کلی ه . اینکه آدم احساس بدی بهش دست بده. این روزا خیلی به این فکر می کنم که عروسی بگیرم یا نه! چیزی که تا بحال و تو هیچ برهه ای بهش فکر نکرده بودم. آخه هیچ وقت  عروسی به نظرم مسئله وحشتناک و خفنی نبوده و هیچ وقت همچین تصوری ازش نداشتم، ولی حالا ... نمی دونم، راستش هنوز از خودم اینقدر مطمئن نشدم که بتونم محکم بهت بگم : من نمی خوام عروسی بگیرم، می ترسم چون اون حس دوست داشتنه یه عمریه که هست بعدا زندگیم رو تحت تاثیر قرار بده ولی اصلا هم نمی تونم عروسیم و با درگیری و مشکل متصور بشم. من خیلی بیشتر ار اینکه برام سنگین باشه یه سری ها رو دعوت نکنم ، سنگینه که با خانواده تو دچار مشکل بشم .... اصلا تصورش رو هم نمی تونم بکنم عروسی ای بگیرم که خانواده تو توش نباشن ، اصلا .... همچین عروسی اون چیزی نیست که من همیشه تو نظرم داشتم. من نمی خوام به خاطر عروسی گرفتن خیلی چیزها رو از دست بدم ... خیلی امیدوارم که لازم نباشه بین این دوتا یکی رو انتخاب کنم ولی اگه قرار بر انتخاب باشه انتخاب من نگرفتن عروسیه ...

بهت گفتم : خونواده چاق داشتن هم دردسره، و تو گفتی : نه، خونواده چاق دردسر نیست ، این رسم و رسوم مسخره است که دردسره و من الان که بیشتر فکر می کنم بیشتر به درستی حرف تو پی می برم ، چون این احساس من هم بابت همون رسم هاست، اگه رسم نبود که آدم برای عروسیش فامیلش رو دعوت کنه و می تونست هرکی رو که دلش میخواد انتخاب کنه چقدر همه چی بهتر بود ...

راستش گفتن این چیزها از عمل کردنش خیلی راحت تره، نمی دونم باید چی کار کنم، احساس ضعف شدید دارم

می خوام دعا کنم، دعا کنم اینقدر قوی باشم که بتونم فارغ از رسم کار درست تر رو انجام بدم

دعا کنم بهتر باشم و کمتر ناراحت بشم و کمتر مایه ناراحتی تو بشم

و دعا کنم که مشکل به وجود اومده بین ما و خونواده تو و احساس بدی که به اون ها دست داده، زودتر حل بشه و هممون خوشحال و راضی باشیم....

آمین یا رب العالمین

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/٧/٢٧ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر