من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

من داشتم فکر می کردم که ما قدر نعمت هایی که خدا بهمون داده رو نمی شناسیم

یکی از بهترین این نعمت ها نعمت خنده و شادی و لحظات خوبه

من دیروز کار دوم رو کنسل کردم که بعد از ظهرم رو با الهامم سپری کنم و هم برای خودم و هم برای اون لحظات خوبی رو خلق کنم

با پیشنهاد خوب الهام رفتیم 30نما(اتفاقا 3شنبه هم بود و بلیط نصف قیمت) فیلمش زندگانی با چشمان بسته بود اما به قول الهام زندگی با لبان بسته بود

از نظر من و خیلی های دیگه خیلی خیلی چرند بود ولی الهام کمی نظرش متفاوت بود بگذریم که چه اتفاقاتی مثل افتادن نوشابه و شکستنش و بعدش ریختن پاپ کرن افتاد که خدا رو شکر با خندیدن به این اتفاقات ناراحتی بوجود نیومد.

با اینکه از فیلمش خوشم نیومد ولی از اینکه در کنارت بودم احساس خوبی داشتم و لحظات لذت بخشی بود.

مساله از اینجا شروع میشه که میخواستیم به سمت خونه ما حرکت کنیم نمیدونم چی شد که از دست من ناراحت شدی و من عذر خواهی کردم و بعدش من از دستت ناراحت شدمو تو به جای برطرف کردن ناراحتی رفتی تو اون فکر کردن های ساکت همراه با ناراحتیت که اعصاب آدمو داغون میکنه

اونقدر مسائل کم اهمیتی عیشمونو مکدر می کنه که الان که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد دلیل ناراحتیمون چی بود

بعد قرار گذاشتیم که بقیه رو متوحه ناراحتیمون نکنیم

شب که می خواستیم بخوابیم هر چی من اومدم بهت نزدیک شم و ناراحتیمونو برطرف کنیم تو یه جوری برخورد می کردی که انگار نمی خواستی از ناراحتی دربیای و با ناراحتی خوابیدیم

هنوز داغ ناراحتی قبلی از بین نرفته که ماجرای جدیدی شروع میشه...

صبح که مامانینا میخواستن برن مسافرت لطف کردی و بیدار شدی واسه احترام بدرقشون کنی حالا مامانم به زبون خودش از این حرکتت تشکر کرده باید باعث بشه بازم ناراحت بشی و منم که میام توضیح میدم که قضیه از چه قراره بازم گوشت بدهکار نیست و حرف خودتو میزنی که "این نظر منه و اون نظر توه" با شنیدن این حرفت واقعا بهم برخورد و احساس کردم که داری بصورت ضمنی به مامانم هم توهین می کنی من هم دیگه واقعا انرژی و ظرفیت اینکه بیشتر توضیح بدم رو نداشتم

بعدش تو ماشین با هم صحبت کردیم و قرار شد که دیگه فراموش کنیم

از دیشب تا حالا من انرژی زیادی از دست دادم (ترافیک و عجله واسه تاخیر نکردن و دنبال جا پارک گشتن امروز صبح هم مزید بر علت) و یکم خسته ام و نیاز به ریکاوری دارم

مساله خاصی نیست و خوبم تو هم خوب باش عزیزم

ازت خواهش می کنم بیشتر قدر لحظات خوب زندگی مونو بدونیم

دوستت دارم الهامم

قلبماچ

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/٧/۱۳ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ  توسط پژمان  رهگذر