من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

امروز وقتی داشتیم با پژمان می اومدیم پژمان آهنگ گذاشت، نمی دونم این آهنگا همون آهنگایی بود که روز عقدمون گذاشته بود یا نه! ولی من و یاد اون روز انداخت، اون احساس ... اون موقع احساسم اصلا به این شکل نبود ، خیلی ساده تر و بچه گانه تر بود انگار !!! ولی احساس کردم چه خوب و قشنگ بود ، احساس کردم لحظه های خوب و قشنگمون چقدر تند و تند دارن می گذرن ... ناخودآگاه گریه ام گرفت، اصلا نمی دونستم چرا !!! ولی اشکام همینطوری می ریخت، انگار کنترلی روشون نداشتم ! احساس کردم چقدر اون روز رو دوست داشتم و دارم ، احساس کردم چقدر دوست داشتم یه بار دیگه به اون لحظه برگردم ، لحظه هایی که هر چند اضطراب داشتن و خیلی سریع گذشتن، ولی حس خیلی پاکی رو تو دلم گذاشتن. با گریه ام اشک پژمانم درآوردم طفلکولی رو.ماچ

پژمان گفت : داشتم فکر می کردم اون روز چه روز مقدسی بود ... و خوند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

کین شب قدر که این تازه براتم دادند

خدایا شکرت ، ممنون که ما رو به این نقطه رسوندی ، کمکمون کن هر روز بهتر و عاشق تر از دیروز باشیم . در عشق هم و تو و برای تو ... قلب

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/٧/۱۱ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر