من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان

 

داشتم فکر می کردم ، به خودم ، به تو ، به حرف های دیشبمون

دیشب کی بود؟ دیشب شبی بود که داشتیم از خونه شما برمی گشتیم و مامان من زنگ زد که شب نمیان و تو گفتی به خونه شما بیام و من گفتم روم نمیشه بیام بعد از خداحافظی کردن و تو به فکر عمیق و ناخوشایندی فرو رفتی ...

چه فکری ؟؟ فکرهایی که تو نمی خواستی بگی ولی داشتی بهشون فکر میکردی . حرف هایی که تو دلت هی داشت بزرگ و بزرگ تر میشد ، حرف هایی که هیچ وقت دوست نداشتم بشنوم ، آره خودم اصرار کردم که بگی ، آخه وقتی فهمیدم ناراحتی خواستم تو ناراحتیت شریک باشم. خواستم تو با افکار ناراحت کننده تنها نمونی، خواستم همراهت باشم ... آره هر چند شنیدنش برام خوشایند نبود ولی اینکه گفتی خیلی بهتر از این بود که همش توی دلت جمعشون کنی ، اینقدر اینقدر اینقدر ... تا اینکه نشه کاریش کرد...

چرا دوست نداشتم بشنوم ؟؟؟ آخه می دونی همه این چیزیایی که تو گفتی من تو ذهنم واسه انجام دادنشون نقشه داشتم، دوست نداشتم اینطور تصور بشه که تو باید به من بگی تا انجام بدم ... خودم هم دوست ندارم به تو بگم اینکار و بکن و اونکار و بکن چون دوست دارم وقتی یه کاری می کنی لذت ببرم از عشقت نه از حرف گوش کردنت ...

پژمانم با اجازت می خوام حرف هات رو نادیده بگیرم و به راه خودم ادامه بدم ...

چرا نادیده بگیرم ؟؟؟؟ چون دوست دارم این کارها رو از رو عشق و علاقه ام انجام بدم نه از روی حرف های تو ، چون فکر می کنم تو هم مثل من اینطور لذت بیشتر ببری ...

پژمانم تو بهترین منی ، منم می خوام بهترینت باشم ... بهم فرصت بده ، راجع بهم بد فکر نکن

من برای انجام هر کاری دنبال فرصتم ، یه فرصت مناسب و به یاد موندنی ، دیشب احساس کردم این دنبال فرصت گشتن من، تو رو به اشتباه انداخته  و ناحق هم نیست ، آخه تو که از دل من خبر نداری ، از فکرم ، از ذهنم ... شاید باید روشم رو عوض کنم ...

من و ببخش که احساس بدی تو دلت ایجاد کردم ، ولی ازت می خوام اینطوری فکر نکنی ، یادته یه روزی داشتی می گفتی اگه کمتر گل میخری فکر نکنم که دوستم نداری؟؟؟ حالا هم من از تو همین رو می خوام ، می خوام اینطوری فکر نکنی ، به من فرصت بده ...

پژمانم ، بهترینم ، عشقم ، از ته قلب و با تمام وجود دوستت دارم

 ماچماچماچماچماچ

چقدر دلم برات تنگ شد گلم ، برای گرمای تنت و آغوش گرمت و برای وجودتتتتتتت

همیشه و همه جا مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ  توسط الهام  رهگذر