من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
نویسنده: الهام - ۱۳٩٢/٩/۱٤

امروز اولین روز برفی زمستون ۹۲ و باز شکاف لحاف فلک که باعث شد پنبه هاش رو روی سر ما پهن کنه. برف همیشه برای من عمیق بوده مخصوصا وقتی باعث میشه که آدما برن توی خونه هاشون و سکوت بارش برف همه جا رو بگیره. چه لذتی داره قدم زدن زیر بارش نرم و درشت برف با عشقی که تو قلبته. به یاد روزهای خوب برفی سال ۱۳۸۹ و مهربونترین آدم برفی دنیا 

خدایا ازت ممنونم




نویسنده: پژمان - ۱۳٩٢/٩/۱٠

طبق یک قاعده کلی هر سیستم اجتماعی دچار یکسری فراز و فرود میشه که زندگی مشترک ما هم از این قاعده مستثنی نبوده، هرچند که باید تلاش کنیم قسمت فرازش رو بیشتر کنیم لبخندچشمک

حالا من دارم این چیزا رو واسه چی میگم و میخام به کجابرسم؟! چشمک

به قول الهامی قاعدتا الان باید یه جمله خفن که با "کلا" و یا "اصلا" شروع میشه تلاوت کنم! زبان

میخام بگم اصلا من بد عمل کردم و کلا باید رفتارم رو عوض کنم تا به خوشبختی برسیم

آره عسلی، زندگیمون یه سری تلخی ها داشته که من همین جا از ته قلبم به خاطرشون از الهامی جونم معذرت می خام و خودمو مسوول زندگی و همه مشکلاتش می دونم. متفکر

هادته اول آشناییمون ازت خواستم اجازه بدی تصمیم گیر نهایی باشم، هیچ وخ هدفم این نبود که رئیس بازی دربیارم و واقعا هدفم این بود که مسئول و پاسخگو باشم.

یه چند وقتی بود که که احساس می کردم از اون شور و هیجان عاشقانمون خبری نیست و اگر هست خیلی کمرنگ شده. اون چیزی که من تو ذهنم از یه زندگی خوب و خوشبختی بوده و هست اینه که عشق و علاقه و ذوق از داشتن همدیگر، هر روز بیشتر از دیروز باشه و اگر اینطور نباشه حتما یه جای کارم میلنگه.

فکر کنم 2 تا مشکل اصلی داشته باشم:

اول اینکه انقدر در مواقع ناراحتی عسل مثل احمقانه عمل کردم و یه سوء تفاهم کوچیک رو به یه دعوای بزرگ تبدیل کردم که الهامی طلفکولی دیگه میترسه در مورد مشکلاتش با من صحبت کنه و از اونجا که هیچ وقت فکرش از سر جیگر بیرون نمیشه, جیک جیکش از بین میره افسوس

دوم اینکه من آدم ضعیفی شدم و نه تنها چیز جدیدی واسه عرضه کردن به خوشگلم ندارم، داشته های قبلیم رو هم از دست دادم. این مورد خودش دو تا اثر جانبی داره اولش اینه که من وقتی از خودم راضی نباشم نمی تونم انرژی کافی واسه زندگی داشته باشم و دومش اینه که المی بیچاره به چیم باید افتخار کنه و پز بده؟ هان؟ سوال

اگه مشکلات دیگه ای دارم باید الهامی جونم بگه ؟!چشمک

واسه حل این مشکلات تصمیم گرفتم و قول میدم که:

- اگه همسر جونم حرفی زد ویا هر عملی به شدت واضح غیر منطقی(البته از نظر من) انجام داد و یا اصلا بدون هیچ دلیلی از دست من ناراحت شد و با من دعوا کرد، من فقط ازش دلجویی کنم و بعد از برطرف شدن ناراحتیش صحبت کنیم ببینم چی شده.

- از تنبلیو بی برنامگی و یلخی بودن دوری گزینم و با انگیزه سعی کنم خدمو قوی کنم. 

البته الان که دارم این متنو مینویسم خیلی اوضا احوالم خوبه خدا رو شکر لبخند امیدوارم که خوشگله هم همین طور باشه ایشالا

آخه پنجشنبه پیش من دوباره از عسل مسل خواستگاری کردم و قرار گذاشتیم که با حداکثر قدرت به سمت اهداف والا مون(البته که گوگوریو نیس یه چی دیگسچشمک)حرکت کنیم و همه جوره بترکونیم.

عزیز دلم، همه چیزم، الهامم خالصانه دوستت دارم.

بغلماچقلببغلبغلماچقلببغلبغلماچقلببغلبغلماچقلببغل

خدای مهربون کمکمون کن.

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

جوابیه الی جیک جیکو به پژی بال و پر

سلام عزیز دلم، مهربونم، عشقمقلب

سلام همه زندگیییییییییییییییییییییییییییییمماچ

امروز اومدم به بهونه برف چیزی اینجا بنویسم که متن قشنگ و عاشقانه و عالمانه ات رو دیدم. عزیز دلم مرسی که با این نوشته قشنگ از دوباره دل من و شاد کردیبغل

میدونی پژمانی، از ۵ شنبه که دوباره ازم خواستگاری کردی و همه چی رو از اول شروع کردیم باز یاد قدیما و خوشی های هرچند کوچیک ولی عمیقمون میفتم و دوباره عاشقت میشم. دیشبم بهت گفتم : تو واقعا مرد زندگی هستی مرد تمام روزهای منقلب

عزیز دلمقلب، همسر جونمماچ تو همیشه برای من باعث افتخاری، من اگه حرفی میزنم گاهی شاید، واسه خاطر اینه که اینقدری از نظر من، شاخی که حیفه یه سری از کارها رو بکنی یا اینکه یه سری دیگه رو نکنی. من هنوزم مثل قبل فکر میکنم واقعا آدمی نیستی که کاری رو بخوای و نتونی انجام بدی فقط من ازت می خوام که بخوای اونوقت همه چی حلهچشمک

همسرجونی خودم مرسی که همیشه مسیولیت زندگی رو به دوش میکشی و من و زیر بال و پرت توی پر پژمانی محافظت میکنیخوابمژهماچ

عسلم ( اومدم بنویسم عسل، یادم افتاد که یه بار تو ایمیلت گفتی که مالکیت این عسل رو هم معرفی کنم و بگم که عسل من هستی و این ضمیر مالکیتش رو هم بیان کنم، و من هم سمعا و طاعتا قبول کردم از شوهر جونم این حرفش رو که بوی مهر میده) اینا رو که می نویسم دلم میخواد تو بغل گرم و نرمت باشم و با دستای ناز و پر مهرت نازم کنیخواب

آهای همه آدم هایی که یه روزی میاین اینجا و این نوشته رو می خونین، بدونین پژمانی تمام عشق و زندگی منه و چیزهایی به زندگی من داده که برای همشون خوشحالم و متشکر، چیزهایی مثل یه عشق ناااااااب 

عشق من، جاااااااودانه دوست دارمقلب

اگه بد رفتاری داشتم تو زندگیمون، اگه باعث شدم غصه بخوری من و ببخش

پادشاه قصر قلبم، امیدوارم پرنسس خوبی برای قلعه زندگیمون باشم و همیشه عاشق تر از دیروز، مثل آرزوهای توفرشتهمژهماچ