سلام، امروز اولین روز تو سال جدید هست که دارم تو وبلاگ می نویسم . اول از همه سال نو رو به خودم و پژمان و بقیه اهالی تبریک می گم و دعا می کنم که همیشه خوش و خوشحال باشیم و باشین.

من هی می خوام بنویسما اما نمی دونم چرا نمیشه! یعنی اینقدری ننوشتم یکمکی با نوشتن غریبه شدم انگار، ولی باز هم درست میشه همه چی چشمک به قول ببعی کلاه قرمزی Dont Worry ... البته با صدای کلفت باید بخونیدش.

امسال عید ما فقط مهمون بازی کردیم و جایی نرفتیم، آخه دیدیم هزینه ها که بالاست وعوضش همه جا هم شلوغهکلافه! خوب نمیشه که ... واسه همین تصمیم گرفتیم عید و بریم سرکار و بعدا مرخصی بگیریم و بریم سفر ، اینقدر هم هوس سفر داریم که نگو لبخند البته من که فعلا چیزی نمی گم ، آخه موعد خونمونم رسیده و منتظریم ببینیم صاحبخونه چی می فرماین که ایشون هم یه یه ماهی هست که داره فکر می کنه ... و پژمان همین طوری هم فکرش مشغوله ....

ما امسال تصمیم گرفتیم کمی متفاوت باشیم و تلاش بیشتری تو زندگی از خودمون نشون بدیم و کمتر وقت تلف کنیم و این حرف ها، خوب اگه بخوایم اینطوری باشیم باید یکم خشک تر باشیم و جدی تر باشیم دیگه ، این برای من کمی سخته پژمانم خوب این و می فهمه ، سختیش به لحاظ سختی و نشدنی بودن نیستا! اتفاقا خیلی هم راحته و اینا، ولی همچین از دل بر نخواسته است انگار و چیزی که همسری تیز منم می فهمه همینهبغل، من سعی میکنم که عادی باشم ولی ناخودآگاه کسل میشم ...

حالا خوبه هنوز دو سه روزی نمیشه اینطوری شده هامژه                                           

خلاصه، باید ببینیم چی میشه، خوب ما دوست داریم تو زندگی قوی تر باشیم ولی هنوز انگار طفلیم نیشخند، اینطوری دیگه

خدایا خودت کمک کنی همه چی حله ماچ