من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
نویسنده: الهام - ۱۳٩۱/۱/۳۱

عشــــــــــــــــق مـــــــــــــــــن

چشم تو رؤیای منه، یه باغ روشنه

عشق مـــــن، دنیای مـــــن

به تو دلبستـه فردای مـــــن

عشـــــــــــــــق مـــــــــــــــــن

عطر تو عطر خونمه، باغ و بارونمه

حس تـــو، تا با منـــه، تو نگاهم دنیا روشنــه

تو که با من باشی زندگی مثل رویامه

آغوش تو دنیامــــــــه

توی بودن با تو، هر نفس خواب و رویامه

تا دستت تو دستامـــــه

...

مــــن، با فکر تـــــــو، تو قلب آتیشم دریا میشم

تووو قلب خودم ، حس می کنم با تو زیبا میشم

تــــو تا با منی، هر شب تو آغوشت پیدا میشم

عشـــــــــق مــــــــــــــــــــــــــن

عکس تو زیباترین تصویر رؤیاییه

چشم تو زیباییــــــــــــه ، یه غروب تماشاییـــه

تو که با من باشی زندگی مثل رویامه

آغوش تو دنیامـــه

توی بودن با تو هر نفس خواب و رویامه

تا دستت تو دستامـــه

 

 




نویسنده: الهام - ۱۳٩۱/۱/٢۸

و من مسافرم ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید




نویسنده: الهام - ۱۳٩۱/۱/٢٦




نویسنده: پژمان - ۱۳٩۱/۱/٢٦

سلام به روی ماهت الهامی جونملبخندماچ

قبل از هر چیزی بابت اتفاق بدی که اخیرا رخ داد معذرت می خوام و ازت میخام کنم که فراموششون بکنی عسلیخجالت

ببین نازنینم مشکل از اینجا آب می خوره که من وقتی کسی از دستم ناراحت می شه دو حالت وجود داره یا کوتاهی کردم و اشتباهی انجام دادم و خودم قبول دارم که در انصورت شک نکن که قبل از اینکه بگه خودم پیش دستی می کنم و ازش عذر خواهی میکنم

اما حالت دیگش اینه که من قبول نداشته باشم که اشتباه کردم در اون صورت اگه طرف مقابل رک و زود بگه که چی فکر می کنه من واسش توضیح می دم و سوء تفاهم برطرف میشه و مشکلی پیش نمیاد و لی اگر طرف مقابل نیاد رک و واضح زود مساله رو نگه و بخاد با بی محلی یا ناز کردن منو تنبیه کنه من احساس می کنم که طرف مقابل ازم طلبکاره و  داره بر طبل جنگ می کوبه و از کوره در میرم(مشکلم با آقا ابولفضل رو یادت بیار)

درسته که من آدم خیلی خوبی نیستم و ممکنه مشکلات زیادی داشته باشم و با بعضی ها که ازشون خوشم نمیاد یا واسم مهم نیستن کوتاهی کنم و یا دلسوزانه و فداکارانه برخورد نکنم که البته اگر آدم خوبی باشم باید با همه بزرگوارانه برخورد کنم اما...

تو که همه کس منیبغل، تو که عزیز دلمیماچ، تو که عشق جاویدان منیقلب، اصلا تو که خود منیبغل، امکان نداره که در مورد آگاهانه کوتاهی انجام بدم، یا بخام خدایی نکرده آزار و اذیتت کنم، پس اگه یه وقت همچین احساسی کردی مطمئن باش من عمدی نداشتم پس لطفا یا تو قضاوتت تجدید نظر کن یا بدون پیچوندن قضیه رک مساله رو در میون بزار

گفته بودی ما مردا مثلا پژمانی پیچیده ایم و نمیتونی درک منی چی تو مغزم میگزره اما واقعا من اصلا فکر نمیکنم که پیچیدگی خاصی داشته باشم بهتره بیشتر در مورد مواقعی که از دست من گیج شدی مثال بزنی

میگی تو هم پیش اومده که خسته بشی اما نگفتی که من ناراحت و افسرده نشم برای این جمله اول من باید با تمام وجود ازت عذر خواهی کنم که باعث شدم احساس خستگی کنی و از اینکه بهم نگفتی که ناراحت نشم تشکر کنم اما من ازت میخام که چیزی تو دلت نگه نداری و فکر میکنم "بیشتر حرف زدن" حلال مشکلات واهی و ناچیز زندگیمونه

من اصلا ازت توقع ندارم که مواظب من باشی و ناز منو بکشی و با تلفن زدن جویای حالم باشی و ابراز محبت بکنی  چون این کار نه واسه تو لذتبخشه نه واسه من چون اصلا باید این کارا رو من انجام بدم. پنجشنبه هم من از دیشب ناراحتیم مونده بود و یه جورایی بهونه گرفتم که گفتم زنگ نزدی(شاید هم زن درونم گل کرده بود)، ببخشید.چشمک

الهام جونم بعضی وقتا با خودم میشینم و فکر میکنم که چه همسری گلیه این الهامی جون، میخام خودمو واسه دعوا کردن با الهمی تنبیه کنم و به خودم میگم که چه مرگته همسر به این ماهی داری و هی اذیتش میکنیبغلماچقلببغل

من خودم احساس می کنم که اون آدم سابق نیستم الان که دارم فکر میکنم چند تا دلیل واسه عملکرد بد(نا مناسب)م پیدا کردم

1) خیلی وقته که ارتباطم با خدا ضعیف شده

2) آدم تنبلی شدم

3) کار مفیدی انجام نمیدم و احساس مفید بودن و پیشرفت کردن رو ندارم

دلایل بالا باعث شده عزت نفسم پایین بیاد و مشکل اصلی همینه به نظرم

یادته میگفتم بچه های مدرسه های خوب و دانشجوهای دانشگاه های خوب عموما از سایرین آدم های بهتری هستند، واقعا الان بیشتر بهش ایمان پیدا کردم

قبلا من دانشجوی دانشگاه شریف بودم، بعدش مهندس یه شرکت بزرگ تحقیقاتی بودم که کارای خوبی توش انجام میدادم اطرافیانم هم آدم های بزرگ و خوبی بودن و زندگی ظاهرا سخت اما دلچسب آدمی همچون من بود

اما الان متاسفانه یا خوشبختانه من یه کارمند بدرد نخور شرکت نفت هستم که کاری جز اینترنت بازی و نامه نگاری و ... انجام نمیدم

تو دوران مدرسه و دانشگاه همیشه وقتی که متحان میدادم و نمره خوب میگرفتم از لحاظ روحی واقعا شارژ میشدملبخند الان که فکر میکنم درسته که نمره شاید ارزش اونقدر خوشحالی رو نداره اما به نوعی حس مفید بودن و نتیجه گرفتن و عزت نفس به همراه داره که همیناس که به آدم روحیه میده

حالا نمیدونم، فکر میکنم راه حل داشتن روحیه خوب و قوی، مبارزه با سه عامل بالا باشه.

خلاصه بیش از این روده درازی نکنم و بگم که بیا از همین حالا(نه فردا، نه یه ساعت دیگه)، همین الان تصمیم بگیریم که زندگیمونو متعالی بکنیم، ان شاءالله.

در آخر حرف اول و آخرم رو بگم:

عاشقانه دوستت دارم بهترین همسر عالم

بغلقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچبغل




نویسنده: الهام - ۱۳٩۱/۱/٢٤

پژمانی جون سلامقلبماچ

دیشب باز ناراحت شدیم و بدتر از اون با ناراحتی خوابیدیم...

کاش که میشد من ناراحت نشم یا اینکه تو بدونی ناراحتیم خیلی ساده تر از اون چیزی که زیاد بینمون اتفاق میفته قابل حله ...خیال باطل

منم مثل تو خسته میشم گاهی، ولی از دلم نمیاد که بهت بگم ... آخه همیشه وقتی تو این حرف رو میزنی من کلی افسرده و ناامید میشم ... واسه همین هیچ وقت نمی خوام طوری باهات حرف بزنم که تو هم اون حس رو داشته باشی ...قلب

می دونی پژمانی، راجع به درک متقابل حق با تو ه ، گاهی احساس می کنم اصلا درکم نمی کنی و اصلا نمی تونم درکت کنم ... گاهی از خودم می پرسم : واقعا تو مغز این مردا که یکیش شوهری خودمه، چی میگذره؟؟ ولی نمی فهمم... شاید این زن بودن من و مرد بود تو مانعش میه ... به نظرت خدا واقعا چرا همچین کاری کرده؟؟ چرا دو تا دنیای متفاوت  و کنار هم گذاشته که با م به آرامش برسن، این تفاوت که کار و سخت می کنه ... واقعا خدا به چی فکر میکنه؟؟ دنیا چرا اینقدر عجیبه؟؟ من چرا اینقدر عجیبم؟؟ مغزم درد میکنه به خدا ...آخ

الانم فکر کنم منتظر زنگ من بودی که خوابت نبرده و من اینجا منتظر زنگ تو ، آخه هفته پش یه عااااااااالمه تماس عاشقانه باهام گرفتی 5 شنبه ای و لی من و خوشحال کردیقلب ... وقتی دیدم زنگ نزدی گفتم حتما رفتی و خوابت برده از خستگی و دیگه نزنگیدم بهت ... ولی فکر کنم تو ناراحت شدی ناراحت... حالا من چه کنم؟؟؟سوال

الان بهت sms میزنم چشمک

کاش ناراحت نشده باشی عزیزمناراحت

من واقعا دوست دارم ، واقعاااااااااا ، باور کن ...ماچقلببغل




نویسنده: پژمان - ۱۳٩۱/۱/٢٢

سلام همسری گلم:-* kiss
چطور متوری نازنینم؟:) happy
میدونی‌ که بهترینمی عزیز دلم:x lovestruck
الهامی نازم، دیروز خیلی‌ روز خوبی‌ بود، قربون دستای گرمت که واسه من گلهای خوشگل خریدی که، خودت گلی‌ و هروقت میای تو بغلم بهترین گل دنیا رو هدیه میگیرم، دسّت دد نکنه الهی  که هیچ وقت.&gt;:D< big hug:x lovestruck:-* kiss&gt;:D< big hug
از عسل مسلم می‌خوام که حرفا و رفتار بد گذشته منو فراموش کنه و منتظر یه زندگی‌ خوب و سرشار از عشق و محبت باشه:) happy:x lovestruck:-* kiss
من که اصلا یادم نمیاد که تا حالا ناراحتی‌ بینمون پیش اومده باشه،شما چطور؟;) wink
می‌خوام فکر کنم که امروز اولین روز آشنایی من و الهامی جونمه، اونقدر جنبه‌های مختلف زندگیت واسم جذابیت داره که از شوق فهمیدنشون شبا خوابم نبره و منتظر صبح بشم که با تو دیدار کنم و بیشتر کشفت کنم'@-@ search me:x
 lovestruck
ما کلی‌ کارای خوب خوب هست که قراره انجام بدیم:) happy
هوارتا چیز میز جالب و لذتبخش هست که باید یاد بگیریم8-&gt; day dreaming
کلی‌ کتاب با ارزش هست که منتظر ما واسادن که بریم بخونیمشون
یه عالم جاهای دیدنی‌ هست که هنوز نرفتیم;) wink:D big grin
انقدر شهر زیارتی هست که قسمتمون نشده و ایشالا به زودی میطلبنمون:)
 happy
میدونی‌ چقدر کارای خیر هست که می‌شه رو ما حساب کرد؟
بیا، بیا بریم، تو این جهان این همه چیز خوب واسمون بی‌ قراری می‌کنن.:) happy
 
 
 
Image Detail
 
 
عاشق جان‌نثارت
 
 پژمان       &gt;:D< big hug:x lovestruck:x lovestruck:x lovestruck:x lovestruck:-* kiss:-* kiss:-* kiss:-* kiss&gt;:D< big hug
 
 
 
 



نویسنده: الهام - ۱۳٩۱/۱/۱٩

سلام

امروز می خوام اولین پست سال 1391 شمسی رو بذارم و البته اولین پست بعد از عروسی شدنمون مژه. خیلی وقته نیتش رو کرده بودم ولی نمی دونم چرا نمی شد، شاید برای اینکه نمی دونستم می خوام از چی بنویسم و چطور بنویسم ولی حالا با اینکه هنوز به جواب این سوالا نرسیدم می خوام بنویسم.چشمک

اول اینکه عروسیمون مبارکقلب و دوم اینکه سال نو مبارکتشویق

امسال اولین سالی بود که من و همسری با هم بودیم، اولین تحویل سال مشترکمون اونم تو خونه خودمون ، باورت میشه؟؟خیال باطل تحویل سال 90 نیمه شب بود و اون موقع ما نامزد خصوصی بودیمزبان و بعد از تحویل سال با تماس تلفنی با هم بودن و تجربه کردیمنیشخند ولی امسال شب دیروقت خوابیده بودیم ، با اینکه صبح زود بیدار شدیم اینقدری مشغول هم بودیم که تا تلویزیون و روشن کردیم سال تحویل شد ابله... بوووووووووووم  و اون وقت من پریدم تو بغل پژمانی جونبغل

انگار همه چیز مثل برق و باد گذشت،خیال باطل از آشنایی تا ازدواج مثل یه قصه به سرعت گذشت و انگار همه چی جفت و جور شد که من و مهربون کنار هم و با هم و برای هم باشیم.قلب

همه چیز از دی ماه سال 89 شروع شد، از وقتی که من کارم و عوض کردم و به خاطر شکل نگرفتن کار و گذران اوقات فراغت وارد فیس بوک شدم از خود راضیو اونجا دوستان دبیرستانم رو یافتم و خواهر همسری رو هم اونجا اد کردم... تا اینکه یه روز که من برای ماموریت کاری رفته بودم بندرعباس!!! مینا باهام تماس گرفت و ازم پرسید که قصد ازدواج دارم یا نه ؟؟؟تعجب

آخ که چه روزهایی بود، هر وقت یادم می افته دلم میخواد کلی بخندم ...خنده یه جورایی جزو ماجراهای باور نکردنی بود، اونم واسه من که هیچ وقت همچین دیدی نداشتم !!!متفکر ولی قرار شد همدیگه رو ببینیمخجالت و کم کم شد اون چیزی که باید می شد.قلب

22  دی  ماه    1389 چهارشنبه اولین تماس برای آشناییتعجب

1  بهمن ماه    1389  جمعه  اولین دیدار (پارک گفتگو)لبخند

18 بهمن ماه   1389 دوشنبه اولین دیدار خانواده ها (خونه ما)خجالت

22 بهمن ماه   1389 اولین ددر (پارک طالقانی)مژه

29 بهمن ماه   1389 اولین کوه پیمایی (توچال)عینک

2  اسفند  ماه  1389 خواستگاری شخصی پژمانماچ

12 اسفند ماه  1389 دومین دیدار خانواده ها (خونه پژمانینیا)خیال باطل

26 اسفند ماه  1389 خواستگاری رسمی یا همون بله برون خصوصیخجالتقلب

28 اسفند ماه  1389 اولین خریدکلافهنیشخند

1  فروردین ماه 1390 اونا اومدن عید دیدنی و عیدی آوردنبغل

8  فروردین ماه 1390 اولین ددر سال 1390 (درکه)هورا

12 فروردین ماه 1390 ما رفتیم عید دیدنیچشم

22 فروردین ماه 1390 بله برون واقعیچشمکتشویق

31 فروردین ماه 1390 آزمایش و خرید حلقهچشمخجالتخنده

4   اردیبهشت  1390 عقد ما که تو آسمونا بسته شدقلبماچ

4   خرداد ماه   1390 اولین ماهگردمون شمال ( چالوس) شیرینترین خاطرهبغل

...

؟؟  تیر ماه       1390 توفیق اجباری سفر اصفهانگاوچران

...

2  مهر ماه      1390 سفر به رامسرهورا

...

1  دی ماه      1390 گرفتن خونهاز خود راضی

...

14  بهمن ماه   1390  جهاز بروناوهلبخند

...

3  اسفند ماه  1390 عروسی و نیناش ناش که خیلی زود تموم شدشقلبماچهورا

4  اسفند ماه  1390 پاتختی که یدونه عکسم ننداختیمآخ

6   اسفند ماه  1390 ماه عسل (جزیره کیش) که عالی ی ی ی ی ی بودبغل

18  اسفند ماه 1390 اولین تجربه اسکیعینک

26  اسفند ماه 1390 سفر به رامسر بعد از یه اسکی جانانهتعجبنیشخند

29  اسفند ماه 1390 اولین مهمونداریاوهقلب

1   فروردین ماه 1391 اولین تحویل سال در آغوش هم هرچند خوابالو و با لباس خواببغل

6   فروردین ماه 1391 سفر به تویسرکانخجالتلبخند

13 فروردین ماه 1391 اولین سیزده بدر دوتاییلبخندقلب

19 فروردین ماه 1391 اولین پست سال 1391نیشخند

اوووووووووووووووووووو وَ ه ه ه هخیال باطل

چقدر اتفااااااااق ... حالا که دارم فکر میکنم می بینم چقد ما سختی کشیدیم تا الان بتونیم اینطوری کنار هم باشیم ، یه جورایی یادم رفته بود،چشمک اون 3 نقطه هایی که وسطا گذاشتم یعنی کلی کار و جزییات از خرید گرفته تا جابجایی و تمیز کردن خونه و دعوا ...آخچشم خوب اره ، دعوامونم شده خوب خیلی وقتا، ولی به نظرم خاص ما نیست، برای همه پیش میاد، مهم اینه که کاری نشه و بشه فراموشش کرد...قلب

وای ... خدایا ... چه چیزها که نگذشته بر ما ...خیال باطل خوب، خوش، سخت، تلخ، شیرین ... ولی من با تمام وجود دوستت دارم نازنینم، با وجود تمام این اتفاقا ما روز به روز به هم نزدیک شدیم ، نزدیک و نزدیک تر ...ماچ

آخ بهترینم، ببین که عمر چه تند و بی پروا میگذره، ببین چطور بدون دیدن و در نظر گرفتن ما ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و ماه ها و سال ها میگذره ...وقت تمام ببین اتفاقات چطور پشت سر هم قطار میشه و همش میشه خاطره ، ببین از زندگی چیزی جز خوبیاش واسه آدم نمی مونه ...قلب

همسرم، آغوش تو گرمترین جاییکه دارم و نوازش تو آرامش بخش ترین نوازش، بوسه تو شیرین ترین بوسه دنیا و پناه تو محکم ترین پناه دنیاست...بغلماچقلب

دوستت دارم تا ابد و جاودانه و همیشه و همه جا کنارت خواهم بود تا ابد تا ابدیت ...فرشتهماچقلب