من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
نویسنده: پژمان - ۱۳٩٠/٥/٢٩

 

الان بعد از مدت ها اومدم به وبلاگمون سر زدم

با دیدن آخرین مطلبی که گذاشته بودی با اینکه قبلا از خودت شنیده بودم این حرفا رو ولی بغض عجیبی گلومو گرفت.

اون شب نمی دونم چرا اون حرفا رو زدم؛ اصلا دوست نداشتم یه چنین حرفایی رو بزنم چون همونطور که قبلش گفتم فقط داشتم به اون چیزا فکر می کردم و هیچ نتیجه گیری نکرده بودم

اما خیلی اصرار کردی که کاش نمی کردی و فرصت میدادی که زمان همه چی رو بهم ثابت کنه

ثابت کنه که بهترینی ثابت کنه که چه پیوند عمیقی بینمون وجود داره

من سعی می کنم که اون شبو کلا فراموش کنم و تو هم همینطور اصلا دوست ندارم فکر کنی که من در موردت بد فکر میکنم چون جز مهر و محبت و عشق تو چیز دیگه ای در فکر و قلب من وجود نداره

همیشه عاشقتم همسر مهربانممممممممممممممم

ماچماچماچماچماچماچقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

در ضمن دعا های خوشگلت رو هم که گذاشته بودی خوندم

دستت درد نکنه ایشالا در پناه حق و در زیر سایه لطفش خوشبختیمون ادامه پیدا کنه

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخند

 




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٥/٢٤

 

داشتم فکر می کردم ، به خودم ، به تو ، به حرف های دیشبمون

دیشب کی بود؟ دیشب شبی بود که داشتیم از خونه شما برمی گشتیم و مامان من زنگ زد که شب نمیان و تو گفتی به خونه شما بیام و من گفتم روم نمیشه بیام بعد از خداحافظی کردن و تو به فکر عمیق و ناخوشایندی فرو رفتی ...

چه فکری ؟؟ فکرهایی که تو نمی خواستی بگی ولی داشتی بهشون فکر میکردی . حرف هایی که تو دلت هی داشت بزرگ و بزرگ تر میشد ، حرف هایی که هیچ وقت دوست نداشتم بشنوم ، آره خودم اصرار کردم که بگی ، آخه وقتی فهمیدم ناراحتی خواستم تو ناراحتیت شریک باشم. خواستم تو با افکار ناراحت کننده تنها نمونی، خواستم همراهت باشم ... آره هر چند شنیدنش برام خوشایند نبود ولی اینکه گفتی خیلی بهتر از این بود که همش توی دلت جمعشون کنی ، اینقدر اینقدر اینقدر ... تا اینکه نشه کاریش کرد...

چرا دوست نداشتم بشنوم ؟؟؟ آخه می دونی همه این چیزیایی که تو گفتی من تو ذهنم واسه انجام دادنشون نقشه داشتم، دوست نداشتم اینطور تصور بشه که تو باید به من بگی تا انجام بدم ... خودم هم دوست ندارم به تو بگم اینکار و بکن و اونکار و بکن چون دوست دارم وقتی یه کاری می کنی لذت ببرم از عشقت نه از حرف گوش کردنت ...

پژمانم با اجازت می خوام حرف هات رو نادیده بگیرم و به راه خودم ادامه بدم ...

چرا نادیده بگیرم ؟؟؟؟ چون دوست دارم این کارها رو از رو عشق و علاقه ام انجام بدم نه از روی حرف های تو ، چون فکر می کنم تو هم مثل من اینطور لذت بیشتر ببری ...

پژمانم تو بهترین منی ، منم می خوام بهترینت باشم ... بهم فرصت بده ، راجع بهم بد فکر نکن

من برای انجام هر کاری دنبال فرصتم ، یه فرصت مناسب و به یاد موندنی ، دیشب احساس کردم این دنبال فرصت گشتن من، تو رو به اشتباه انداخته  و ناحق هم نیست ، آخه تو که از دل من خبر نداری ، از فکرم ، از ذهنم ... شاید باید روشم رو عوض کنم ...

من و ببخش که احساس بدی تو دلت ایجاد کردم ، ولی ازت می خوام اینطوری فکر نکنی ، یادته یه روزی داشتی می گفتی اگه کمتر گل میخری فکر نکنم که دوستم نداری؟؟؟ حالا هم من از تو همین رو می خوام ، می خوام اینطوری فکر نکنی ، به من فرصت بده ...

پژمانم ، بهترینم ، عشقم ، از ته قلب و با تمام وجود دوستت دارم

 ماچماچماچماچماچ

چقدر دلم برات تنگ شد گلم ، برای گرمای تنت و آغوش گرمت و برای وجودتتتتتتت

همیشه و همه جا مواظب خودت باش




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٥/٢٠

تمام سپاس از آن او

که غیر او هیچ کس را صدا نمی کنم

گیرم که دیگران را صدا می کردم, پاسخم را نمی دادند .

تمام سپاس از آن او

که دلم به هیچ کس غیر از او خوش نیست

گیرم که به دیگران دل خوش می کردم 

ناامیدم می کردند 

تمام سپاس از آن او

که کارهایم را خودش رو به راه می کند

و پیش او عزیزم

گیرم که امورم را وامی گذاشتم به این مردم

خوارم می کردند

تمام سپاس از آن او

که به من نیازی نداشت ولی گفت که : دوستم دارد 

تمام سپاس از آن او

که جوری با من صبوری می کند

که گویی هیچ کار سیاهی نکرده ام

پروردگار من

بهترین من است

بهترین موجودی که می شناسم

شایسته ترین کس

برای سپاس

 

فرازی از دعای روح بخش ابوحمزه ی ثمالی

 ----------------------------------------------------------------------

خدای عزیزم ترا شکر که همیشه و همه جا ناظر بر احوال من بودی

همیشه دستان گرمت ، گرما بخش دستان گاه یخ زده ام بود

و همیشه سایه پر مهرت بر سر من

خدای عزیز ، پروردگار من ، مرا پروراندی و در آغوش گرفتی

ترا سپاس که لطف بی منتت همیشه و همه جا با من است

خدای عزیزم از صمیم قلب و با تمام وجود دوستت دارم

آغوش پر مهرت را هیچ گاه از من و همسر عزیزم دریغ نکن

و همیشه روشنی بخش راهمان باش

آمین یا رب العالمین




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٥/۱٥

پژمان عزیزمممم

:x lovestruck:x lovestruck:x lovestruck:x lovestruck:x lovestruck

متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" .
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که: لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " آغوش من همیشه برای تو باز است.
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود، فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
:-* kiss:-* kiss:-* kiss:-* kiss:-* kiss
:) happy:) happy:) happy:) happy:) happy

 ----------------

پی نوشت : این جمله ها از خودم نیست ولی خیلی عمیق انگار از ته دل من زده شده ... اینقدر که احساس کردم حرف های دل منه و باید بهت بگمشون

به نظر عجیب نمیاد این همه احساس مشترک بین آدم ها؟




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٥/٤

دلم از عشق تو لبریز و فکرم غرق در یادت
نمی دانم که آیا می شود نزدیک ، وقت وصل و دیدارت؟؟

---------------

ان شا الله گلمقلب




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٥/۱

نامه پژمان به من :

سلام بهترینم

الان اولین شبه دور دوم کلاس های آموزشی تو اصفهانه که دارم سپری می کنم. ساعت 7 و نیم عصر بود که رسیدم خوابگاه با اینکه گشنم نبود ولی چون بچه ها گفتند بریم شام من هم با  هاشون رفتم. تا شام خوردیم ساعت حدودا 8 بود که من با عجله رفتم تو سایت تا برم تو وبلاگمون ببینم عزیر دلم چه درد دلی کرده با من که ازش بی خبر موندم البته خیلی هم بی خبر نبودم چون صبح پنجشنبه کلی تو بغلم با هام درد دل کرده بودی و یه چیزایی گفتی اما دلم آرومو قرار نداشت. با حرف هایی که زده بودی دلم خیلی پریشون بود و یه جورایی از اینکه باعث شده بودم یه چنین فکرایی بکنی خودمو نمیبخشیدم. الان که دلنوشته هاتو داشتم می خوندم یهو بغضم ترکید و نتونستم جلوی خودمو بگیرم و از ترس اینکه همکارا متوجه شن از سایت زدم بیرون و بهت زنگ زدم. اون لحظه دیگه کم آوردمو اشکام درومد. بعدش که یکم باهات حرف زدم یکم حالم خوب شد و برگشتم تو سایت. حالا می بینم که به خاطر من رفتی و اکانت فیسبوکتو بستی. واقعا منو شرمنده تر کردی. با اینکه همچین توقعی ازت نداشتم ولی باز هم ازت تشکر می کنم که به خاطرم این کارو کردی. من هم خواستم که اکانتمو ببندم ولی هر کاری کردم فیلتر شکنه راه نداد.همون طور که امروز تو تاکسی بهت گفتم هر روز از دیروز عاشق تر و دیوونه تر ِ تم. دلم می خواد دوباره تو بغلم بگیرمت و یه دل سیر گریه کنم. ای شالا که این هفته هر چی زودتر تموم شه و بیام پیشه عسل گلم

 همیشه در قلب منی عشق جاویدانم، الهامممممممممممم

 

خواهم امشب را که با غم سر کنم
دفتری با اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم دیوان عشق
اشک را عنوان آن دفتر کنم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جواب من به پژمان : 
 
سلام پژمانم
اول اینکه ببخشید که با ناراحتیم ناراحتت کردم
دومم اینکه خواهش می کنم . قابل تو رو نداشت
می دونی پژمانی خوشی من خوشی توه و خوشی تو خوشی من ، هر چی خوش تر و اسوده خاطر تر باشی خوشی بیشتری به من هدیه میدی و منم خوش تر و آسوده تر میشم ،  دوست دارم تو رو همیشه خوش ببینم ، سرشار از شادی و عشق ق ق ق 
پژمانم تو خوبترینی
تو دقیقا همونی هستی که من می خواستم
تو دقیقا خود خود عشقی
از صمیم قلب و با تمام وجوووووووووووووووووووود دوستت دارم عشق شیرینم
اگه اشکالی نداره من این نامه تو رو هم تو وبلاگمون بنویسم که یادگاری باشه از عشقمون
می دونی پژمان دارم به چی فکر می کنم؟؟
به اینکه مگه زندگی شیرین چیزی جز اینه؟؟؟
به امید دیدارت هرچی زودترررررررر