من و تو

درباره ما
دکتر شریعتی جمله ای داره که میگه : سرمایه ماورایی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.من خیلی به این جمله فکر کردم، به اینکه حرف هایی از جنس نگفتن چی می تونه باشه و به این نتیجه رسیدم که یعنی : حرف هایی که هنوز فرصت و موقعیت گفتنشون فراهم نشده ، حرف هایی که شاید مخاطب هنوز به درجه فهمش نرسیده ... ولی خوب جنس این حرف ها می تونه عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، اجتماعی و ... باشه . اما ما میخوایم اینجا هیچ حرف نگفته ای واسه هم نداشته باشیم چون می خوایم سرمایه هامون و با هم قسمت کنیم ... چون ما یه روحیم تو دو بدن ... چون نیمه های پیدا شده ایم ... خدایا شکرت
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٤/٢٢

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست 

 

دلم خیلی گرفته ، نمی دونم چرا ... ولی دلم می خواد بشینم تو بغلت و یه دل سیر گریه کنم

ایشاءالله امشب میای از سفر

وقتی فکر میکنم امشب نمی تونم یه دل سیر تنها ببینمت بیشتر دلم می گیره

دلم نمی خواد کسی بیاد دنبالت

دلم می خواد وقتی می بینمت با تمام وجود بغلت کنم

دلم نمی خواد ازت جدا بشم

بغض گلوم و شدید گرفته

می دونی وقتی خسته ام ، تنهام ، کسلم ، غصه دارم و ...

دلم می خواد تو رو ببینم ، دلم می خواد تو نوازشم کنی ، دلم می خواد تو آرومم کنی

پژمااااااااااااااااااااااااانم




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٤/۱۸

امروز سومین هفته سفرت شروع شد...

سه روزی که اصفهان بودم همش کنار هم بودیم ... چه خوش گذشت قلب

من دیشب ازت جدا شدم ولی انگار خیلی وقته که ندیدمت ... 

اما این هفته که بیای یه 10 روزی هستی ، خدا رو شکرقلب

بی صبرانه منتظر برگشتنت هستم عشقم

مواظب خودت باش ، همیشه ، هر جا ، هر وقت ... عشق جاودانم
ماچقلبقلبقلبقلبقلبماچ




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٤/۱٢

این هفته دومین هفته ی سفر اصفهانته

زمان خیلی دیر میگذره ... انگار هفنه هاست که داری میری و میای ... ولی خدا رو شکر تونستی وسطش یه سر بیای ... کل دو روزی که بودی رو کنار هم بودیم لبخند

روز اول خونه ما و روز دوم رفتیم جمشیدیه پیک نیک و جوجه و اینا ... یاد اینا که می افتم دلم واست تنگ میشه عزیزم قلب

این هفته ایشاالله قراره که من بیام پیشت بریم اصفهان گردی مژه ... گرفتن این بلیطا اعصابم و بهم ریخته بود ... آخه خیلی زود پر شده بود ، از صبولی بالاخره گرفتیمشون چشمک رفت قطار و برگشت هواپیما لبخند

چقد دوس دارم زودتر ببینمت پژمان جونمماچ

ایشالله همیشه سالم و سلامت باشی گلم . مواظب خودت باش فرشته 




نویسنده: الهام - ۱۳٩٠/٤/٧

تو این روزای فراق دلم خیلی هوات و کرده ، دلم خیلی برات تنگ شده ... می دونستم ندیدنت برام خیلی سخته ولی نمی دونستم اینقد خیلی سخت باشه ، کارم شده دیدن عکسات و وقتی بهشون نگاه می کنم بیشتر دلم برات تنگ میشه و گریه ام در میاد ...

روز رفتنت تو فرودگاه همش گریه ام می گرفت خیلی خودم و سفت نگه داشتم که بیرون نیاد،  آخه هم نمی خواستم سختی سفرت و برات زیاد کنم و هم اینکه مامان همیشه می گه پشت سر مسافر گریه نمی کنن ... امروز اینقد دلم تنگ شد که تو شرکت با شنیدن این آهنگ دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و گریه ام در اومد ...

امروز سه شنبه است ، یعنی فردا میای ایشالله ، دلتنگیه من هی بیشتر و بیشتر تر میشه ، کاش فردا زودتر برسه...

 

 هنو دل من وقتی که

تو رو می بینه می لرزه

حس اون شب آشنایی

به دلم بر می گرده

گفتم اون شب آشنایی

یادته من و تو راهی

شده بودیم تو بارون

گفتیم از فرداهامون

 

گفتم عاشق باشیم تا پای جون

تو هم گفتی نباشه

بینمون حرفی پنهون

یادمه گفتم نازه

اون چشمات بی اندازه

دیدم از حرفم داره

 گونه هات گل میندازه

آخر اون شب عهدی بستیم با هم

هر کدوم هر جا هستیم

دلامون با هم باشن

 

ای خدا ممنونم از تو

که اون و دارم بعد از تو

اونی که دریای عشقه

به خدا کسی نیست غیر از تو

 

منتظر زنگت بودم ، امتحان داشتی ، فکر می کردم تموم که بشه می زنگی بهم ، شایدم دوست داشتم اینطور باشه ، اما نزدی ... ، با خودم فکر کردم شاید با گذشت روزا این دوری واسه تو راحت تر میشه بر عکس من که هی دردش بیشتر  و بیشتر میشه ، شایدم امید فردا برگشتنته که خیالت رو راحت تر کرده ، نمی دونم ... فقط می دونم دلم بیشتر گرفت ...

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                           هرکجا هست خدایا به سلامت دارش